حقی که سهمیه بندی شد
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٧  

اواخر فروردین ماه سال 82 بود که حسن رحیمی رئیس وقت سازمان سنجش در گفت وگویی با ایسنا، از در نظر گرفتن سقف 50 درصدی در برخی از رشته های تحصیلی آزمون سراسری چون کشاورزی، آبیاری، باغبانی، مهندسی معدن، پزشکی و فیزیوتراپی برای داوطلبان دختر خبر داد و گفت؛ «سهمیه بندی می تواند تاثیر بسزایی در حفظ تعادل آماری جنسیتی دانشگاه ها داشته باشد.» این سخنان در نهایت منجر به نگارش نامه یی توسط 156 نماینده مجلس ششم در سال 83 شد که همراه با واکنش های فعالان حوزه زنان، محمد خاتمی را بر آن داشت تا دستور لغو سهمیه بندی جنسیتی را صادر کند.

تداوم این قبیل مباحث و نظرات موافق و مخالف بسیاری که از سوی شخصیت های حقوقی پیرامون آن مطرح شده بحثی را که نیازمند بررسی های کارشناسی، علمی و پژوهشی بود، قربانی در غلتیدن به مباحث سیاسی کرد که این امر با روی کار آمدن مجلس هفتم و سپس دولت نهم زمزمه های اعمال سهمیه بندی جنسیتی را به تدریج از حرف به عمل تبدیل کرد.

بدین ترتیب شایعات مبنی بر سهمیه بندی در سال های اخیر را خصوصاً در رشته های پزشکی و زیرمجموعه های آن که همواره از سوی برخی مطرح می شد، با گزارش مرکز پژوهش های مجلس هفتم که در پایان سال گذشته منتشر شد، به واقعیت پیوست.

در این گزارش مرکز پژوهش های مجلس با هشدار نسبت به آنچه مشکلات ناشی از حضور بیشتر زنان در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی می خواند، فاش کرد که سازمان سنجش در سال 85 (در 26 رشته) و در سال 86 (در 39 رشته) با اعمال سیاست متناسب سازی آزمون سراسری میزانی را به صورت 40-30 درصد مرد و 40-30 درصد زن (برای توزیع جنسیتی دانشجویان) و مابقی به صورت رقابتی در نظر گرفته است. اگرچه تاکنون مسوولان امر به صورت صریح حرفی از سهمیه بندی جنسیتی نزده اند، تنها در برخی موارد تلویحاً اشاره یی به پذیرش در رشته های پزشکی به نفع پسران کرده اند. البته این امر یعنی پذیرش پسران با رتبه های پایین تر از دختران در سال های اخیر در رشته های پزشکی همواره محل بحث بوده و دختران زیادی پیگیر محرومیت از تحصیل خود شده اند که تاکنون اعتراض های آنان به جایی نرسیده است.

موافقان این طرح دلایلی چون مردانه بودن مشاغلی چون مهندسی معدن و کشاورزی، تعادل نظام سلامت کشور، قداست جنسیتی رشته های تحصیلی، و... را به عنوان توجیه کننده سهمیه بندی اعلام می کنند و البته همه این موارد به عنوان پیش نیازهای رسیدن به این دو دلیل محسوب می شود که افزایش حضور دختران باعث کاهش حضور پسران در دانشگاه شده است، که به دنبال این امر هم از لحاظ وجود پسران تحصیل نکرده و دختران تحصیلکرده و هم از لحاظ اشغال بازار کار توسط زنان بنیان خانواده را در آینده به خطر می اندازد.

در همین حال پورمحمدی وزیر کشور در چند هفته گذشته، ضمن مجاز دانستن سهمیه بندی جنسیتی و گزینش اخلاقی در دانشگاه گفت؛ «در صورتی که دانشگاه ها احساس می کنند در رشته یی ترکیب جنسیتی خاصی باید اعمال شود، آن را به سازمان سنجش اعلام کنند تا سازمان براساس آن اقدام به پذیرش دانشجو کند.»

هنوز یک ماه از سخنرانی وزیر کشور و اعلام حمایتش از سهمیه بندی در دانشگاه نگذشته بود که رئیس سازمان سنجش، دکتر پورعباس، مصاحبه درباره سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه را مصلحت ندانسته و پرسشی در رابطه با چگونگی سهمیه بندی در سال جاری را به دلیل آنکه چندماه به کنکور مانده، بی پاسخ گذاشت.

آیا پسران کمتر از دختران به دانشگاه می روند

کاهش حضور پسران در دانشگاه، همواره از مهم ترین پیامدهای منفی افزایش حضور دختران عنوان شده است. اما به عقیده فریده ماشینی، عضو کمیسیون زنان جبهه مشارکت که تحقیقات بسیاری در این رابطه انجام داده است، پسران کمتر از دختران به دانشگاه نمی روند.

این کارشناس مطالعات زنان معتقد است؛ «نه تنها حضور دختران به معنای حذف حضور پسران نیست، بلکه به دلیل کمتر بودن هنرستان های فنی و حرفه یی و کاردانش و همچنین تنوع کمتر رشته ها برای دختران، پسران شانس ورود به دوره های آموزش فنی و حرفه یی را بیشتر داشته و حضورشان در دانشگاه از طریق دوره های کاردانی است و در واقع به صورت پنهان وارد دانشگاه می شوند.»

بدین ترتیب اگر نسبت حضور دختران در دانشگاه از طریق کنکور سراسری 65 به 35 است، برای پسران این نسبت در دوره های کاردانی فنی و حرفه یی و کار دانش برعکس می شود و 63 به 37 است که نشان از برابری حضور دختران و پسران در دانشگاه دارد. براساس آمارهای سال تحصیلی86-1385، تنها 24 درصد از دختران در دوره دبیرستان وارد رشته های فنی و حرفه یی و کار دانش شده اند، در حالی که این آمار برای پسران 45 درصد است.

همچنین تعداد مراکز ثابت سازمان آموزش فنی و حرفه یی کشور در سال 85 برای دختران 160 در مقابل 227 مرکز برای پسران است و در مورد تنوع رشته های فنی و حرفه یی و کاردانش نیز نسبتی شبیه به آن را مشاهده می کنیم.

بدین ترتیب پسران با ورود به رشته های غیرنظری در دوران دبیرستان، نیازی به شرکت در کنکور سراسری دانشگاه نداشته و با آزمون خاص رشته های فنی و حرفه یی و کار دانش وارد دوره های کاردانی دانشگاه می شوند، که این امر توهم حضور کمتر ایشان را در دانشگاه ایجاد کرده است. از طرفی دیگر، مساله حضور اکثریت پسران در دانشگاه آزاد در مقابل حضور کمتر دختران است که عموماً نادیده گرفته می شود. در بررسی های انجام شده، همواره به افزایش تعداد دختران در دانشگاه اشاره می شود، اما کمتر به این نکته اشاره می شود که حضور غالب دختران تنها منحصر به دانشگاه سراسری است و در دانشگاه آزاد، حضور اکثریت از آن پسران است که این امر مستقیماً به کیفیت تحصیل و سطح علمی بالاتر دختران در مقابل پسران اشاره می کند.

همچنین با بررسی فارغ التحصیلان دوره متوسط عمومی در سال تحصیلی 85-84 مشخص می شود که حتی افزایش حضور دختران در دانشگاه سراسری تنها شامل رشته های علوم انسانی و پس از آن تجربی است و در سایر علوم این برتری حضور دختران بر پسران مشاهده نمی شود.

ماشینی همچنین به موضوع دیگری اشاره می کند که به نظر می رسد دلیل مهمی در افزایش استقبال دختران از دانشگاه و سطح علمی بالاتر آنان دارد. وی می گوید؛«اهمیت حوزه دانشگاه برای دختران به این دلیل است که دانشگاه جزء معدود فرصت های مشروع است که در اختیار دختران قرار می گیرد و خانواده و جامعه نیز آن را پذیرفته اند. در واقع دلیل اصلی درسخوانی بیشتر دختران و حضورشان در عرصه دانشگاه موقعیت هایی است که جامعه در اختیار پسران قرار می دهد تا از آن طریق هم بدون داشتن تحصیلات وارد اشتغال شوند و هم فرصت های متنوعی برای گذران اوقات فراغت در اختیار داشته باشند.»

همچنین ژاله شادی طلب استاد دانشگاه تهران در این رابطه اشاره به تحقیقی می کند که چند سال پیش در اوایل بحث سهمیه بندی جنسیتی در دولت خاتمی انجام داده است و وزارت علوم وقت نیز با توجه به مباحث کارشناسی آن سهمیه بندی جنسیتی را مسکوت گذاشت. این جامعه شناس معتقد است؛«فرصت هایی چون امکان اشتغال در کار آزاد و خروج از کشور و مسائلی چون سربازی از عمده دلایلی است که رغبت پسران برای ورود به دانشگاه را کاهش داده است.» او با اشاره به درصد بیشتر دختران در دوره دبیرستان ، نسبت بالای آنها را در دانشگاه امری عادی می داند که معلول نسبت بالای قبولی آنها در دوره های دبیرستان است و هرگونه سهمیه بندی و جلوگیری از ورود آنها به دانشگاه عین تبعیض و جلوگیری از حضور دخترانی شایسته با سطح علمی بالاتر در حوزه علم و دانشگاه است.

توجیه دیگری که در رابطه با امر سهمیه بندی جنسیتی وجود دارد آن است که افزایش زنان تحصیلکرده منجر به اشغال بازارهای کار توسط آنان می شود و شغلی که هر زنی در سازمان و نهادی به آن مشغول می شود، در واقع حق مردی است که جویای کار است و این بیکاری مردان که در قانون نان آور خانواده هم هستند، به ضرر نهاد خانواده تمام می شود. اما مساله این است که اولاً آمارهای اشتغال زنان در ایران در سال های اخیر حدود 13 درصد است و بدتر آنکه این آمار از 12 درصد در نیمه دهه 70 تنها یک درصد افزایش در نیمه دهه 80 داشته و در طول 10 سال 13 درصد شده است و دوماً بررسی های کارشناسان و صاحب نظران نشان می دهد مشارکت زنان در امر اشتغال نه تنها باعث افزایش بیکاری نمی شود، بلکه منبع کارآفرینی است. در واقع آنچه امروزه با عنوان بیکاری در جامعه مشاهده می کنیم، نتیجه انفجار جمعیتی است که در نیمه اول دهه 1360 در کشور رخ داد و نسلی که تولدش با هدف ازدیاد جمعیت کشور صورت گرفت، امروزه خود تبدیل به بحرانی شده است که با رسیدن به هر مقطعی دوره یی از بحران را در حوزه های مختلف تحصیلات و ورود به دانشگاه، اشتغال، ازدواج، مسکن، گذران اوقات فراغت و حتی در آینده سالمندی با خود به همراه خواهد آورد و به همین ترتیب قربانی کمبود و محرومیت در همین حوزه ها می شود و نمونه اش آن چیزی است که امروزه به عنوان راهی برای حل مشکلات کشور برای آنها تجویز می شود و آن سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه است.

سهمیه بندی، عامل تبعیض جنسیتی

موافقان طرح سهمیه بندی، حذف زنان را از حوزه دانشگاه و به دنبال آن اشتغال عاملی برای تبعیض نمی دانند و حتی نام آن را «متناسب سازی آزمون» می نامند. اما دکتر سعید مدنی جامعه شناس، مترجم و نویسنده نظر دیگری دارد و به پیشینه تبعیض های جنسیتی از منظر جامعه شناسی اشاره می کند؛«اساساً درون هر جامعه نوعی تقسیم بندی جنسیتی داریم که حاصل مجموعه یی از روابط اجتماعی است که لزوماً حکم صحیحی راجع به این گروه بندی نمی دهد. عرف اجتماعی، قوانین و تقسیم بندی جنسیتی در جوامع مختلف وظایف متفاوتی را به زن و مرد نسبت می دهد که این تقسیم بندی اساساً به معنی صحت آن نیست و در واقع این نقش های جنسیتی از نقش های جنسی متفاوت است. نقش جنسی تنها مربوط به مسائل فیزیولوژیک مثل بارداری زنان است که قابل تغییر نیست و بسیار هم دامنه محدودی دارد. اما نقش های جنسیتی تحت تاثیر شرایط اقتصادی- اجتماعی جامعه هستند.

چنان که تا مدت ها پیش در کتب درسی زنان صرفاً درون خانه مشغول امور خانه داری بودند و مردان در بیرون مشغول کار و فعالیت اجتماعی که به تدریج با نیاز به حضور زنان در بازارهای اشتغال و ورود آنها به جامعه، این تصاویر کلیشه یی هم در کتب درسی تغییر کرد و از ابتدا هم چنین تقسیم بندی هایی در کتب درسی اشتباه محض بود.

در ایران نیز همچون بسیاری از جوامع نابرابری در کار براساس جنسیت وجود دارد و به این معنی است که یک جنس کار بیشتری انجام می دهد اما سهم کمتری از نتایج رشد و توسعه را دریافت می کند و یک گروه دیگر از جمعیت که شامل مردان می شود، برعکس سهم بیشتری از منابع قدرت و ثروت در جامعه نصیب شان می شود.» همچنین این محقق به مفهوم تبعیض جنسیتی اشاره می کند؛ «مجموعه یی از قوانین، مقررات و دستوراتی که به جامعه تحمیل می شود و اعمال این محدودیت ها، مانع از دستیابی یک جنس به فرصت های برابر می شود. این تبعیض ها ساختاری و بنیادی هستند و به همین دلیل نظام ساختاری گمان می کند اصرار بر این تبعیض ها ضروری و اجتناب ناپذیر است، در حالی که چنین نیست.» این استاد دانشگاه در رابطه با سهمیه بندی جنسیتی عنوان می کند؛ «استدلالی که پشت این سهمیه بندی وجود دارد، تثبیت کننده نقش های کلیشه یی برای زنان و مردان است زیرا مسوولان معتقد به چنین شرایطی، کشور را دارای نیازهایی می دانند که مردان باید به آنها پاسخ دهند و به تبعیت از چنین تفکری، دختران را به راحتی از گردونه تحصیل حذف می کنند، که البته چنین نگاهی کاملاً اشتباه است. مساله دیگر نیز در رابطه با توسعه است که توسعه متوازن از ویژگی هایی برخوردار است که یکی از آنها نسبت مساوی زنان و مردان است در برخورداری از عواید و فواید سود در جامعه و اگر رشد آموزش عالی به عنوان یک قسمت از توسعه و فواید آن در نظر گرفته شود، هیچ کس حق ندارد این سرمایه گذاری ملی را به صورت نابرابر میان زنان و مردان تقسیم کند.

نکته دیگر شواهد و قرائنی است که نشان می دهد به طور قطع تفاوتی از لحاظ میزان هوش و حافظه میان زنان و مردان وجود ندارد و در واقع سهمیه بندی در ورود به دانشگاه، زیر سوال بردن صلاحیت افرادی است که وارد دانشگاه می شوند و منطق جدی پشت آن نیست و تنها زیر سوال بردن یکی از اصول قطعی توسعه در ایران است.»

اما آنچه جالب توجه است، استفاده یی است که سال ها مسوولان از میزان بالای حضور دختران در دانشگاه های ایران کرده اند و همواره در مجامع بین المللی به عنوان یک امتیاز سیاسی از طرف نمایندگان ایران مطرح شده است.

اما امروزه به دلیل انتخابی که پسران می کنند - آن هم به خاطر نقص سیستم دانشگاهی و آکادمیک ما که دیگر چون گذشته به اشتغال منجر نمی شود - دختران ناچار می شوند در پاره یی موارد تاوان چنین انتخابی را پس دهند تا به اصطلاح با حذف آنها از سیستم دانشگاهی میل و رغبتی برای ورود به دانشگاه در پسران ایجاد شود و البته که نظام دانشگاهی و اشتغال هم اصلاح خواهد شد، و آنچه برای دختران باقی می ماند، تنها سرخوردگی و حس تحقیر و طردشدگی از سیستمی است که آنان را از حق تحصیل محروم می دارد.

افزایش دختران در دانشگاه؛ پدیده یی جهانی

کارشناسان معتقدند افزایش حضور دختران در دانشگاه مختص ایران نیست و مساله یی جهانی است و از همین رو عجیب است با توجه به تجربه یی که کشورهای غربی پشت سر گذاشته اند، همچنان در ایران به آن به عنوان پدیده یی غریب و ترسناک که باید فکری برای حل آن کرد، نگریسته می شود. دکتر شیرین احمدنیا جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی به موردی اشاره می کند که تجربه کشورهای غربی است؛ «آنچه امروز در سطح دانشجویان در دانشگاه ها مشاهده می کنیم، مشابه آن چیزی است که در انگلیس چند سال پیش برای هیات علمی دانشگاه ها رخ داد. ناگهان در زمینه مشاغل دانشگاهی و هیات علمی، ترکیب جنسیتی استادان تغییر کرد و حضور پررنگ زنان در دانشگاه مشاهده شد. اما در آنجا به جای خانه نشین کردن زنان و جلوگیری از ورودشان به دانشگاه، این قضیه به حال خود رها شد و به عنوان یک تغییر ناشی از تغییرات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به آن نگریسته شد، که شاید به دلیل رغبت بیشتر مردان برای ورود به مشاغل پردرآمدتر و خالی ماندن عرصه دانشگاه رخ داد.در ایران نیز آنچنان که مشاهده می شود، چنین وضعیتی در میان دانشجویان است. کم انگیزگی پسران برای مشاغل اقتصادی پس از تحصیلات عالی، عاملی برای عدم حضور آنها در دانشگاه ها شده و مهم تر از آن تغییراتی که بنا به شرایط فرهنگی جامعه در ذهن دختران ایجاد شده است. امروزه دختران در ایران، به جای آنکه چون مادران شان اولویت را به نقش های سنتی بدهند، به دنبال کسب هویت مستقلی هستند تا از آن طریق بر آگاهی و میزان مشارکت شان در اجتماع بیفزایند.»

شهریار شیری نماینده مجلس هفتم نیز با ابراز مخالفت با سهمیه بندی در دانشگاه اشاره به همین امر دارد؛ «بسیاری از کشورها در غرب چنین تجربه یی را داشته اند و کارهایی چون سهمیه بندی را نیز انجام دادند، اما چون نتیجه یی نگرفتند، ادامه ندادند و امروز در ایران ما می خواهیم دوباره تجربه آنها را بیازماییم. با توجه به این مساله که 80 سال است زنان در ایران در کنار مردان به دانشگاه می روند، سهمیه بندی کار غلطی است که با تغییر دولت و مدیریت نیز دوباره تغییر خواهد کرد و برداشته خواهد شد و آنچه این وسط قربانی می شود، تنها جوانانی هستند که در این مقطع زمانی دچار این تبعیض می شوند.»

طی این سال ها و ماه های اخیر هر وقت اظهارنظری، خبری و گزارشی از سهمیه بندی می رسید، دلیلی برای برگزاری نشست های اعتراضی، انتقادها، پژوهش های آماری و بیانیه های مختلف بود تا عده کثیری از کارشناسان، فعالان حوزه زنان و دانشجویان - که درگیرترین قشر با این مساله هستند - مخالفت خود را با سهمیه بندی رشته های دانشگاهی برای ورود دختران و پسران نشان دهند. بدین ترتیب شاهد برگزاری این دست برنامه ها از نشست های دولتی گرفته تا نشست اعتراضی جبهه مشارکت که توسط کمیسیون زنان آن برگزار شد به عنوان یک نهاد نیمه دولتی و بیانیه ها و اعتراضات کمیسیون زنان دفتر تحکیم، انجمن روزنامه نگاران زن در ایران (رزا)، جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان، جمعیت زنان مسلمان نواندیش و فعالان حوزه زنان بودیم. آخرین اعتراض در این راستا مربوط به بیانیه هایی است که 700 تن از دختران و پسران دانشجو نسبت به اعمال غیرقانونی سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها توسط سازمان سنجش منتشر کردند. اما به نظر می رسد با وجود همه اینها مطابق گزارش های سال 85 و 86، امسال نیز سهمیه بندی جنسیتی در کنکور 87 لحاظ شده و مسوولان چون گذشته بی توجه به همه آنچه رخ می دهد، به اعمال سیاست های خود بپردازند. گویی قرار است آن حق اعطایی ورود به دانشگاه برای دختران به سهمیه اعطایی تبدیل شود.


کلمات کلیدی:
نامه دختری به باد سحری
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧  

من نمی دانم حرفم را به کی بگم ؟ کجا بگم ؟ آدم خوب ها چه کسانی هستند ؟ آدم بد ها چه کسانی هستند ؟ شاید هم اصلا آدم خوبی وجود ندارد . همه یک جوری بد هستند . من یک دختر 10 ساله هستم ، از روزی که بابا گفتن را یاد گرفتم بابام همه اش توی زندان بود . یک سالی از زندان بیرون نیامده بود که دوباره به خانه مان ریختند و تمام لوازم خانه را به هم زدند. بابا را با خودشان بردند
و همیشه هم دروغ می گفتند امروز آزاد می کنیم فردا آزاد می کنیم . من از بابام هیچ بدی ندیدم حتی بچه های فامیل هم از بابام خوششان می آید و همیشه می پرسند کی بابات می آید با ما بازی کند ؟ ای کاش بیرون بود چون هر موقع ما را می‌دید با ما بازی می‌کرد و مارا خوشحال می‌کرد
من هروقت با بابا حرف می‌زنم روحیه می‌گیرم بابای من هر روز چند دقیقه ای با من حرف می‌زد مشگل درسیم را حل می‌کرد وحتی وقتی خواهرم ناراحت می‌شد با چند جمله حرف زدن با بابا مشگلش حل می‌شد ولی این دفعه مثل اینکه می‌خواهند ما بیشتر اذیت شویم بابا رابه جای دوری تبعید کردند حتی تماس تلفنی هم آنقدر کم دارد که نمی توانیم حالش را بپرسیم .
من هر روز به برنامه کودکان نگاه می کنم همه اش از حقوق کودکان حرف می زنند و می گویند با فرزندان خود با محبت رفتار کنید . آخه ما که هفته ای 10 دقیقه پدرمان را ملاقات می کردیم این را هم از ما گرفتند حالا چند ماهی است ما بابا را ندیدم .حالا نمی دانم دردم را حرفم را به چه کسانی بگویم ؟ اصلا گفتن حرف فایده ای دارد ؟ اصلا آدم خوب ها کجا هستند تا چند کلمه ای به حرف من گوش بدهند ؟ شنیدم بابا جون یک نامه نوشته و حرف دلش را گفته بابا را پیش آدم کش‌ها فرستادند .
من هم می خواهم حرف های دلم را بگویم شاید من را هم پیش آنها ببرند . از روزی که بابا را گرفته اند مادر بزرگم بد جوری مریض شده و هر روز خواب می بیند و از خواب می پرد و روزی می گوید پسرم را می کشند و روزی می گوید خواب آزادی پسرم را دیده ام . شما هایی که آدم های خوبی هستید زیاد ناراحت نشوید ما دیگر عادت کردیم .ا ین کار چندین سال ماست .
ما دیگر عادت کردیم به خانه مان بریزند و لوازم ما را با خود ببرند و پشت نرده ها بابا را ملاقات بکنیم . و هر روز حرف نگران کننده ای از بابا بشنویم . ولی شما را به خدا آنهایی که حرف های مرا می شنوید خودتان را زیاد ناراحت نکنید چون بابام همیشه می گفت آدم های خوب به هیچ وجه باعث ناراحتی دیگران نمی شوند و اگر هم شما را ناراحت کردم مرا ببخشید.
و اگر هم کسی کمی دلش به حال من بسوزد و بخواهد کمکی بکند تنها وتنها با هر آدم خوبی آشنا باشد به آنها بگوید توی ایران و تهران –اکباتان توی خونه ی کوچکی یکی هست بابای خود را می خواهد و اگر هم آزاد نمی کنند لااقل بگویند گناهش چیست ؟ بابا می گفت یکی می آید امروز، فردا دیگر بچه ها پدرشان را پشت نرده نمی بینند هر چند که من با مادرم و خواهرم خیلی اذیت شده ایم ولی بابا دروغ نمی گوید حتما یکی می آید . خدایا آدم خوب ها را نگه دار و بابا را به تو می سپارم آخه می گویند تو آدم خوب ها را دوست داری.

کمپین آزادی صالح کهندل


کلمات کلیدی:
فعالان حقوق بشر در ایران
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧  

مهندس ارژنگ داودی جهت رسیدگی به اتهامات جدید از محل تبعید خود ، زندان بندرعباس به بند اطلاعات سپاه واقع در زندان اوین منتقل و تحت بازجویی و فشار ، اعم از ماهها انفرادی و عدم رسیدگی به پرونده قرار گرفته و از تاریخ 30/1/87 در پی تحقق خواسته های خود که عبارت است از : پایان روند غیرقانونی برخوردها و اعمال فشارها و همچنین بازگرداندن وسایل شخصی ضبط شده توسط زندان دست به اعتصاب غذا زده است .
اما مدیریت زندان اوین نه تنها رویه بی توجهی را در برابر جان این زندانی سیاسی در پیش گرفت بلکه نامبرده را به زندان رجائی شهر کرج تبعید نمودند . آقای داودی که هم اکنون در واحد 5 زندان رجائی شهر کرج به سر میبرد اعلام نموده است علیرغم نوزده روز اعتصاب غذا و وضعیت نامساعد جسمی همچنان در پی تحقق خواسته های خود به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد .
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران اعتصاب غذای زندانیان سیاسی را که همانا به خطر انداختن سلامت و جان آنان است را وسیله ای غم انگیز برای رسیدن زندانیان به حقوق خود میداند و بستر این نوع اعتراضات را سیستم امنیتی زندانها و بی توجهی تعمدی سیستم زندانبانی به زندانیان سیاسی و حقوق آنان میداند . از اینرو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعتراض به بی توجهی مدیریت زندانها نسبت به حقوق و جان زندانیان بدینوسیله از وضعیت وخیم جسمی آقای ارژنگ داودی نگرانی عمیق خود را ابراز مینماید.


کلمات کلیدی:
موسیقی اعتراض و واقعیت
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧  
متن "ما مرد نیستیم"
مثل اون دختری که پردشو دوخته

و اون که پول نداشت تو آتیش سوخته



مثل مادرم با اون زندگی زوری

زنی که خلاصه شد تو قابلمه و قوری



کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو

کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو



می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم

می‌گفت آدم و از سرمو آویزون میکنن



گفتم مگه نگفتن پهشت زیر پای شماست

مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب



می‌گفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده

گفتم می‌ترسی ترس به روحت میخ شده



هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت

یعنی چیزی تو زندگیش ندید جز خفت



زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم

زنی که استحاله کرده بودنش تو فرم



کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟

پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد



باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه

عکس هیچ پرنده‌ای رو بی قفس نکشه



زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید

عروسکی که مرد به هر شکل باهاش می‌خوابید



تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم

تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم



مث وطن شدی همدم ولگردا

تقدیر تو دست توی واسه فردا



تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم

تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم



ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش

یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش



ماکه از مردی مردیم و چیزی ندیدم

از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم



که اگراونم بود امروز حتمن کراکی بود

رستم امروز از جنس بد شاکی بود



رستم اگر بود واسش جرم میساختن

تو گردنش آفتابه لگن مینداختن



شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت

سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت



رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه

یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه



میشد اسلام رو سکولاریستی تعبیر کنه

میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه



میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه

میشد جک بگه معترض تعبیر بشه



شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت

اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت



تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید

دیگه حرف سیاسی نمیزد ، می‌ترسید



خانم ما مرد نیستیم رومون خط بکش

پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش



ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش

یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش



تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم

تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم



ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش

یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش


کلمات کلیدی:
اتحادیه‌ی اروپا خواهان توقف اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی است
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٧  

ریاست اتحادیه اروپا در بیانیه‌ی خود گفته است که اعدام این نوجوان نقض تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در برابر میثاق جهانی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق کودک است. هر دوی این پیمان‌های بین‌المللی، اجرای مجازات مرگ در مورد کودکان بزهکار را صریحا منع کرده‌اند. ایران هر دوی این معاهده‌ها را امضا کرده و موظف است که مفاد آن‌ها را ‏رعایت کند.

ریاست اتحادیه‌ی اروپا در بیانیه‌ی خود، دولت ایران فراخوانده است تا قوانین جزایی خود را با حقوق بین‌الملل تطابق دهد و اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و دیگر نوجوانان بزهکار را متوقف سازد.

ریاست دوره‌ای اتحادیه‌ی اروپا در بیانیه‌ی خود همچنین بر مواضع همیشگی خود در مخالفت با اعدام تاکید کرده و خواهان توقف صدور و اجرای احکام اعدام، به عنوان مجازاتی غیرانسانی و غیرموثر شده است.

بهنود شجاعی در سال ۱۳۸۴ در حالی که ۱۷ سال سن داشته، در نزاعی در پارک ونک تهران، مرتکب قتل شده و یک سال بعد دادگاهی در تهران او را به "قصاص نفس" محکوم کرده است.

عفو بین‌الملل نیز هفته‌ی گذشته از اعضاء خود و دیگر مدافعان حقوق بشر در سراسر جهان خواست با ارسال نامه به مقام‌های قضایی و دولتی ایران، از آنها بخواهند از اعدام بهنود شجاعی خودداری کنند.

محمد مصطفایی، وکیل مدافع بهنود شجاعی نیز هفته‌ی گذشته، در نامه‌ای به آیت‌الله شاهرودی، رئیس قوه قضاییه ایران خواستار توقف اجرای حکم شده است. این حقوقدان در نامه‌ی خود نوشته که جرم در نزاعی میان نوجوانان رخ داد و قتل عمدی نبوده است.

وکیل مدافع بهنود شجاعی در نامه‌ی خود به ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک اشاره می‌کند که براساس آن «مجازات مرگ و یا حبس ابد را بدون امکان بخشودگی نمی‌توان در مورد کودکانی اعمال نمود، که در سن زیر ۱۸ سالگی مرتکب جرم شده‌اند.»

براساس گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر، از سال ‏‏۱۹۹۰ تاکنون دست‌کم ۲۸ کودک مجرم در ایران اعدام شده‌اند که زمان ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال بوده‌اند. ۶ مورد از این اعدام‌ها در سال ۲۰۰۷ ‏اجرا شده است.

عفو بین‌الملل در آخرین اعلامیه‌ی خود می‌گوید: هم‌اکنون در ایران حدود ۸۶ نفر از محکومین به اعدام را افرادی تشکیل می‌دهند که در زمان ارتکاب جرم، سن‌شان زیر ۱۸ سال بوده و از نظر حقوقی کودک محسوب می‌شوند. بنابراین گزارش، رقم واقعی کودکان محکوم به ‏اعدام احتمالا بیشتر از این است. علاوه‌براین، حداقل ۱۵ کودک مجرم افغانی نیز محکوم ‏به اعدام شده‌اند.

تعریف ناسازگار ایران از سن کودک

دولت ایران اعدام کودکان و نوجوانان را رد می‌کند. ماده ۴۹ قانون مجازات ایران می‌گوید:‌ «اطفال در صورت ارتکاب ‏جرم مبری از مسؤلیت کیفری هستند.» اما تعریفی که این قوانین برای "طفل" و "فرد بالغ" ارائه می‌دهند با قوانین بین‌المللی سازگار نیست.

در قوانین ایران "طفل" کسی تعریف شده که "به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد" و سن بلوغ شرعی در ایران برای دختران ۹ و ‏برای پسران ۱۵ سال قمری است. این امر به معنای آن است که دختران بالای ۹ سال و پسران بالای ۱۵ سال قمری بالغ‌اند و می‌توانند به مجازات مرگ محکوم شوند. در حالی که در میثاق‌های بین‌المللی، طفل یا کودک کسی تعریف شده که زیر ۱۸سال باشد.

ماده ۳۷ میثاق حقوق کودک می‌گوید‌، «نه حکم اعدام و نه حبس ابد، نباید برای جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شده‌اند».‏ ماده ۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز می‌گوید:‌ «مجازات مرگ نباید برای ‏جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شده‌اند.» ‏




عفو بین‌الملل، سایت اتحادیه اروپا


کلمات کلیدی:
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٧  

بنابه گزارشات رسیده از زندان گوهرداشت کرج ، آقای بهروز جاوید طهرانی امروز به سلول انفرادی انتقال یافت. آقای جاوید طهرانی زمانی که به بهداری زندان برای درمان مراجعه کرده بود و خواستار مداوی خود شده بود توسط فردی به نام محلاتی مورد توهین و بدرفتاری قرار گرفت. او نسبت به رفتار غیر انسانی این فرد اعتراض نمود که با برخورد وحشیانه محلاتی مواجه گردید.
محلاتی پس از این برخورد با حفاظت زندان تماس گرفته و آنها را به محل فرا می خواند، فردی بنام خدیور که اخیران به عنوان رئیس حفاظت و اطلاعات زندان منصوب گردیده در محل حاضر می شود و با آقای طهرانی برخوردی وحشیانه می کند .
این فرد که از اعضای شورای زندان می باشد و علی محمدی معاون قضائی زندان و رئیس شورا زندان برای تحت فشار قرار دادن آقای جاوید طهرانی ، دستور انتقال او را به سلول انفرادی می دهند.
بهروز جاوید طهرانی تنها زندانی بازمانده از قیام دانشجویان 18 تیر 1387 می باشد که همچنان در زندان مخوف گوهرداشت بسر می برد. او در طی بازداشت در بند 209 اوین توسط فردی بنام سعید شیخان از سر بازجویان و شکنجه گران قصی القلب بند 209 زندان اوین وحشیانه تحت شکنجه قرار گرفت که هنوز از آثار آن رنج می برد. آقای جاوید طهرانی به دستور سعید شیخان به زندان گوهرداشت منتقل گردید و با پرونده سازی این فرد به چندین سال زندان محکوم گردید. سعید شیخان ازطراحان حملات خونین علیه زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت است که در اثر این حملات بهروز جاوید طهرانی و سایر زندانیان دچار صدمات شدید شده اند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ستگیری، شکنجه ،پرونده سازی،حبس طولانی مدت و انتقال به سلول انفرادی را محکوم می کند. و از سازمانهای حقوق بشری خواستار دخالت برای پایان دادن به شرایط غیر انسانی علیه زندانیان سیاسی در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
8 اردیبهشت 1387 برابر با 5 مه 2008

به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر خانم لوئیز آربور
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر


کلمات کلیدی:
سازمان بهزیستی اعلام کرد
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٧  

با پایان سال 86، آمار طلاق در این سال از سوی سازمان بهزیستی اعلام شد. بموجب این آمار، طلاق در سال 86 نسبت به سال 85  حدود 6 درصد رشد داشته است و در این سال 99 هزار و 852 زن و شوهر از هم جدا شدند. در سال 85 نیز 94 هزار و 40 زن و شوهر طلاق گرفته بودند.

رشد طلاق در استان ایلام 5/17 درصد و در استانهای سیستان و بلوچستان 4/17 درصدی و در یزد 5/16 درصد اعلام شد.

سازمان بهزیستی اعتیاد به موادمخدر، دخالت اطرافیان در زندگی زناشوئی، ضرب و شتم و همسرآزاری ، عدم تمکین و سوء ظن از انگیزه های اصلی طلاق در ایران اعلام . مراکز بهزیستی در سال گذاشته تنها توانستند 40 درصد مراجعات را از جدائی منصرف کنند.

70 درصد مراجعه‌کنندگان به مراکز مداخله در بحران برای پیگیری و حل مشکلات را زنان تشکیل می‌دهند.


کلمات کلیدی:
عکس
ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧  
کلمات کلیدی: